مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ شهریور ۲۹, چهارشنبه

“تجاوز رسانه کردستان عراق” به شهرهای غربی ایران! و یادی از مرحوم کیوان یغمائی و شعر او. اسماعیل وفا یغمائی

این که زائیده ای بزرگش کن! ........ظاهرا جناب بارزانی هنوز زرده استقلال کردستان عراق را   با تلاش دول خیر خواه منطقه از جمله اسرائیل  و عربستان بالا نکشیده شهرهای کردستان ایران و ترکیه را هم منضم فرموده به سیستم هواشناسی خویش به این لینک مراجعه کنیدتجاوز رسانه کردستان عراق” به شهرهای غربی ایران!  . حرفی نیست جواب نهائی اول از کردهای ایران و بعد تمامی قومیتهای و ملیتهای شانزده هفده گانه ایران و نیز داوری را بگذاریم برای زمانی که رشد
دموکراسی و آزادی ما را مثل آلمان به حدی برساند که نیاز به یاری اسرائیل وعربستان نداشته باشیم و مردم تصمیم بگیرند فدرال باشند یا مستقل... بگذرم...هواشناسی این جناب و تلویزیونش مرا به یاد شعری از زنده یاد کیوان یغمائی از شاعران دشت کویر انداخت. 

من سیزده چهارده ساله بودم و دوسالی به دلیل دعوا با معلم عربی و ضرب و شتم آن بزرگوار از یزد به خور مرکز بخش خور و بیابانک یا جندق و بیابانک نقل مکان کرده و در انجا که از بنیادگاههای فامیل در چندین نسل بود و هست و نیز آرامگاه جد اعلای فقیر ابوالحسن یغما جندقی شاعر شیخکوب و ملا ستیز عصر قاجار، درس میخواندم  و همین فرصت مرا  همراه با دلباختن به سیاه چرده ای کویر نشین و دوازده ساله! در سن چهارده پانزده سالگی! و سوز و ساز عشق و آن آسمان شکوهمند و دشتهای فراخ و مردمان فراخ سینه و مهربانش و نیز فرهنگ ادبی غنی مردمانش همراه با مستقل وتنها زیستن من در سن چهارده پانزده سالگی در خانه ای در حاشیه نخلستان  و نور فانوس و لامپا و صدای مرغ شب و جیرجیرکها به وادی شعر کشاند و نخستین غزلها زاده شدند

نگه به ماه نمودم مگر که روی تو بینم
نگه به شب که نشانی در آن ز موی تو بینم
به انتظار نشستم نسیم کوی تو آید
مگر در آن نفسی از شمیم و بوی تو بینم 
سال 1348. خور

 خور پنجهزار نفر جمعیت داشت ولی شبهای شعرش برقرار بود.شاعران نامدارش ابوالحسن یغما جندقی و استاد حبیب یغمائی بودند و شاعران منطقه ای فراوان! شبهای شعر به همت شماری از شاعران ولایت ازجمله استاد طغری یغمائی. علی وکیلی. استاد شایگان. نوبخت نقوی. وهاب شاعری که سواد نداشت و شعر میسرود.،آقای شیبانی که ویلن میزد و مرتضا یغمائی که صدائی خوش داشت و جمعی دیگر برگزار میشد. در این جمع اشعار شاعران گذشته بخصوص اشعار طنز و فکاهی شاعران ولایت نیز خوانده میشد از جمله اشعار مرحوم کیوان یغمائی. شعری از او در این شبها خوانده شد که هنوز بعد از نیم قرن در حافظه من مانده و با افاضات هواشناسی بارزانی زنده شد. شعر این است

در شب حجله نوعروسی را
مینمودند زیب و آرایش
جست ناگه ز مقعدش تیزی
حاضران را نمود فرسایش
عمه اش بهر دفع خجلت او
این سخن را نمود فرمایش
هر عروسی به زیر بند نکاح
تیزی از پیزیش کند زایش
شکم اولین پسر زاید
این سخن خالی است زالایش
بار دیگر به روده اش پیچید
کاندرون را نمود پیچایش
گفت ای عمه گر دهی اذنم
یابم از تیز دیگر آسایش
عمه اش گفت طفلی و نبود
شکمت را دو طفل گنجایش
اینکه زائیده ای بزرگش کن
دیگری راست چشم بخشایش
بجاست ایشان نیز حرف عمه جان را گوش کند!!و فکری بحال تیز نخست بفرماید و بعد دومی را عرضه فرماید و نیز دو قلو نزاید که ممکن است سر زا برود. با درود به همه کردهائی که دلیرند و میهن پرست و در یک دموکراسی رشد یافته می توانند مثل تمام مردم ایران تصمیمی بگیرند چه بکنند و نیازی به امثال بارزانی ندارند.

۵ نظر:

جواد گفت...

هاهاهاهاها.. خیلی جالب بود... احسنت

ناشناس گفت...

آقا اسماعیل به قول خودت بیشتر حاکمان ایران یا ترک و یا عرب بودند لابد من و تو از تخم ترک و یا عرب بودیم!!! حالا جدای کردها به من و تو چه ،ای روشنفکر تاریخ نویس اول خودت بنویس بعد زمین بنویس !!!


روشن

esmail گفت...

زنده باشی ناشناس

مهدی جعفری گفت...

واقعا جالب بود

ناشناس گفت...

فعلا که دوست نزدیک ایران یعنی روسیه و اسرائیل از استقلال کردستان حمایت بعمل آورده است. اما ایران و عراق و ترکیه خط قرمز را مدتهاست به آن کیسه گوه(بارزانی) حالی کرده اند و هشدارهای لازم و نهایی را به او داده اند.