مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ شهریور ۱۲, یکشنبه

شاعر شجاع امیر حسین خوشنویسان را دریابیم

چهار سال است از این شاعر خبری نیست.بیداد (امیرحسین خوشنویسان)؛ «از دیار بیهق» (سبزوار) -همشهری فردوسی و بیهقی، دریابیم بر اساس اخبار رسیده،سرنوشت شاعر شجاع و خوش‌قریحه که با تخلص شعری «بیداد»، یک غزل‌مثنوی شورانگیز با مطلع «گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است / اما چه سود، حاصل گل‌های پرپر است» را سروده و آن را در بیست و هشتم تیرماه امسال. (تابستان سال 2013میلادی)، با بیانی حماسی در انجمن فرهنگی-ادبی امیرکبیر در تهران خوانده بود،معلوم نبوده و خبری از او نیست. امیرحسین خوشنویسان، شاعر آزاده، زاده «دیار بیهق» (سبزوار) است، او مهندسی است که هندسه درد را به شایستگی هجا کرده است؛ بی‌تردید نام حقیقی «بیدادگر داد درد از بیداد» بر مقام‌های امنیتی جمهوری اسلامی پوشیده نمانده است؛ با توجه به اینکه از وضعیت فعلی او هیچ خبری در دسترس نیست، بر همه آزادی‌خواهان ایران است که ضمن حمایت از شخصیت حقیقی ایشان و آگاهی‌رسانی در این مورد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و انتشار بیش از پیش شعر شورانگیز او - با وجود نقدهایی که ممکن است سلایق و علایق گوناگون به مضامین شعری او داشته باشند - هزینه برخورد با وی را برای مقام‌های امنیتی و مأموران نامعذور جمهوری اسلامی بالا برند. به امید یافتن راهی به رهایی از راه آگاهی، بدون دادن هزینه‌های گزاف و بی‌حاصل از جان و جیب مُلک و مردم ایران‌زمین! بخش‌هایی برگزیده از شعر آقای امیرحسین خوشنویسان (بیداد): «... از من مخواه شعرِ تر، ای بی‌خبر ز درد! / شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است! / ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم / تیغ زبان، بُرنده‌تر از تیغ خنجر است / این تخته‌پاره‌ها که به آن چنگ می‌زنید / ته‌مانده‌های زورق بر خون شناور است... / در شهر هرچه می‌نگرم غیر درد نیست / حتا به شاخ خشک دلم، برگ زرد نیست / اینجا نفس به حنجره انکار می‌شود / با صد زبان به کفر من اقرار می‌شود... / مردم! خدانکرده مگر کور گشته‌اید؟! / یا از اصالت خودتان دور گشته‌اید؟! / تا کی برای لقمه نان، بندگی کنید؟! / تا کی به زیر منت‌شان زندگی کنید؟!... / مردم! برای هیبت‌مان آبرو نماند / فریاد دادخواهی‌مان در گلو نماند / اینان تمام هستی ما را گرفته‌اند / شور و نشاط و مستی ما را گرفته‌اند / در موج‌خیز حادثه، کشتی شکسته است / در ما غمی به وسعت دریا نشسته است / در زیر بار غصه، رمق ناله می‌کند / از حجم این سروده، ورق ناله می‌کند...»

لینک برای شنیدن شعر

  http://www.facebook.com/photo.php?v=3...

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
اما چه سود حاصل گلهای پرپر است
شرم از نگاه بلبل بی دل نمی‌کنید
کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است
از آن زمان که آینه گردان شب شدید
آیینه‌ی دل از دم دوران مکدر است
فردایتان چکیده‌ی امروز زندگی است
امروزتان طلیعه‌ی فردای محشر است
وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
وقتی حدیث درد برایم مکرر است
وقتی ز چنگ شوم زمان مرگ می‌چکد
وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
وقتی بهار وصله ی ناجور فصلهاست
وقتی تبر مدافع حق صنوبر است
وقتی به دادگاه عدالت طناب دار
بر صدر می‌نشیند و قاضی و داور است
وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست
وقتی که نقش خون به دل ما مصور است
وقتی که نوح کشتی خود را به خون نشاند
وقتی که مار معجزه‌ی یک پیمبر است
وقتی که برخلاف تمام فسانه‌ها
امروز شعله، مسلخ سرخ سمندر است
از من مخواه شعر تر، ای بی خبر ز درد
شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است
ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم
تیغ زبان برنده‌تر از تیغ خنجر است
این تخته پاره‌ها که به آن چنگ می‌زنید
ته مانده‌های زورق بر خون شناور است
حرص جهان مزن که در این عهد بی ثبات
روز نخست موعد مرگت مقرر است
هرگز حدیث درد به پایان نمی‌رسد
گرچه خطابه‌ی غزلم رو به آخر است
اما هوای شور رجز در قلم گرفت
سردار مثنوی به کف خود الم گرفت
در عرصه‌ی ستیز رجزخوان حق شدم
بر فرق شام تیر عمود فلق شدم
مغموم و دلشکسته و رنجور و خسته‌ام
در ژرفنای درد عمیقی نشسته‌ام
پاییز بی کسی نفسم را گرفته است
بغضی گلوگه جرسم را گرفته است
دیگر بس است هر چه دو پهلو سروده‌ام
من ریزه خوار سفره‌ی ناکس نبوده‌ام
من وامدار حکمت اسرارم ای عزیز
من در طریق حیدر کرارم ای عزیز
من از دیار بیهقم از نسل سربدار
شمشیر آبدیده‌ی میدان کارزار
ای بیستون فاجعه، فرهاد می‌شوم
قبضه به دست تیشه‌ی فریاد می‌شوم
تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم
رازی هزار از پس پرده عیان کنم
دادی چنان کشم که جهان را خبر شود
گوش فلک ز ناله‌‌ی «بیداد» کر شود
در شهر هر چه می‌نگرم غیر درد نیست
حتی به شاخ خشک دلم برگ زرد نیست
اینجا نفس به حنجره انکار می‌شود
با صد زبان به کفر من اقرار می‌شود
با هر اذان صبح به گلدسته‌های شهر
هر روز دیو فاجعه بیدار می‌شود
اینجا ز خوف خشم خدا در دل زمین
دیوار خانه روی تو آوار می‌شود
با ازدحام اینهمه شمشیر تشنه لب
هر روز روز واقعه تکرار می‌شود
آخر چگونه زار نگریم برای عشق
وقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشق
دیدم در انزوای خزان باغ عشق را
دیدم به قلب خون غزل داغ عشق را
دیدم به حکم خار به گلها کتک زدند
مُهر سکوت بر دهن قاصدک زدند
دیدم لگد به ساقه‌ی امید می‌زنند
شلاق شب به گرده‌ی خورشید می‌زنند
دیدم که گرگ برّه‌ی ما را دریده است
دیدم خروس دهکده را سر بریده است
دیدم هُبل به جای خدا تکیه کرده بود
دیدم دوباره رونق بازار برده بود
دیدم خدا به غربت خود زار می‌گریست
در سوگ دین به پهنه‌ی رخسار می‌گریست
دیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
از بس سرودم و نشنیدید خسته‌ام
من از نگاه سرد شما دلشکسته‌ام
ای از تبار هر چه سیاهی سرشتتان
رنگ جهنم است تمام بهشتتان
شمشیرهای کهنه‌ی خود را رها کنید
از ذوالفقار شاه ولایت حیا کنید
بیشک اگر که تیغ شما ذوالفقار بود
هر چارفصل سال همیشه بهار بود
اما به حکم سفسته بیداد کرده‌اید
ابلیس را ز اشک خدا شاد کرده‌اید
مردم در این سراچه به جز باد سرد نیست
هر کس که لاف مردی خود زد که مرد نیست
مردم حدیث خوردن شرم و قی حیاست
صحبت ز هتک حرمت والای کبریاست
مردم خدا نکرده مگر کور گشته‌اید؟
یا از اصالت خودتان دور گشته‌اید؟
تا کی برای لقمه‌ی نان بندگی کنید؟
تا کی به زیر منّتشان زندگی کنید؟
اشعار صیقلی شده تقدیم کس نکن
گل را فدای رویش خاشاک و خس نکن
دل را اسیر دلبر مشکوک کرده‌ای
دُرِّ دری نثار ره خوک کرده‌ای
آزاده باش هر چه که هستی عزیز من
حتی اگر که بُت بپرستی عزیز من
اینان که از قبیله‌ی شوم سیاهی‌اند
بیرق به دست شام غریب تباهی‌اند

گویند این عجوزه‌ی شب راه چاره است
آبستن صبح سپیده‌ای دوباره است
ای خلق، این عجوزه‌ی شب پا به ماه نیست
آبستن سپیده‌ی صبح پگاه نیست
مردم به سِحر شعبده در خواب رفته‌اید
در این کویر تشنه پی آب رفته‌اید
تا کی در انتظار مسیحی دوباره‌اید؟
در جستجوی نور کدامین ستاره‌اید؟
مردم، برای هیبتمان آبرو نماند
فریاد دادخواهیمان در گلو نماند
اینان تمام هستی ما را گرفته‌اند
شور و نشاط و مستی ما را گرفته‌اند
در موج خیز حادثه کشتی شکسته است
در ما غمی به وسعت دریا نشسته است
در زیر بار غصه رمق ناله می‌کند
از حجم این سروده ورق ناله می‌کند
اندوه این حدیث دلم را به خون کشید
عقل مرا دوباره به طرف جنون کشید
هل من مبارز؟ از بن دندان بر آورم
رخشِ غزل دوباره به جولان در آورم
برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم
از عمق جان خدای جهان را صدا کنیم
با ازدحام این همه بت در حریم حق
فکری به حال غربت دین خدا کنیم
در سوگ صبح همدم مرغ سحر شویم
در صبر غم به سرو بلند اقتدا کنیم
باید دوباره قبله خود را عوض کنیم
با خشت عشق، کعبه‌ای از نو بنا کنیم
جای طواف و سجده برای فریب خلق
یک کار خیر محض رضای خدا کنیم
در انتهای کوچه‌ی بن‌بست حسرتیم
باید که فکر عاقبت از ابتدا کنیم
با این یقین که از پس یلدا سحر شود
برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم

 https://www.youtube.com/watch?v=6pIOl4FIZHY

۳ نظر:

سیروس گفت...

این همان مصیبتی است که وقتی تنها منبع خبری ما میشود بی بی سی و رادیو آمریکا و دویچه وله و میشویم رله کننده خبر آنها دیگر هر "بیداد"ی که شود ما را خواب میبرد.
این هم جهت توجه خودت اسماعیل گرامی:
http://news.gooya.com/2017/09/post-7037.php
شاید که حتی مشکل شخصی با این فرد داشته باشی. شاید که اصلا منبع خبر غیرقابل اعتماد باشد ولی اصل خبر که احتمالا درست است نباید از کنارش گذشت. که سات دریچه زرد و سابت پژواک که در نظرات قبلی انتقاداتم را کردم از کنارش گذشت. همین بی توجهی ها بر "بیداد"ی که افتخار هر ایرانی باید باشد چنین بیدادی میکند که بعد از حدود 5 سال هیچ کس خبری از او نمیگیرد.
تمام سنسورهای حق طلبی و وجدان ما را خاموش کرده اند. نباید خودمان برای روشن کردن و حساس کردن آنها کاری کنیم.
دعوای من شخصی نیست. به تمام مقدسات قسم شخصی نیست. من به شما و آقای مصداقی بسیار احترام میگذارم. حتی بعد از فحاشی های ایشان (چون اصلا مشکلم شخصی نیست آنطور که آقای یشان میکنند). ولی دلم از این "بیداد" میسوزد و میگیرد.

سر افراز باشی عزیز

ناشناس گفت...

مانی
سلام
امروز این شعر را دریوتیوپ دیدم : شعر حماسی جدید ازبیداد
https://www.youtube.com/watch?v=oBWz_dFyhVM

خواستم مطلع سازم ودوستان بدانند
آیا هیچ خبری از بیداد است؟ بسیار متشکر

ناشناس گفت...

آقای یغمایی گرامی
درفیس بوک آقای محمد رضا عالی پیام راجع به آقای بیداد اطلاع رسانی شده است و شعر حماسی جدیدی با صدای خود او را نیز در آنجا گذاشته است .این شعر در یوتیوب نیز گذاشته شده .آقای عالی پیام نوشته است
دوستان زیادی جویای حال بیداد از من هستند . حال ایشان خوب است و آزادند ضمنن آلبوم حاوی ده کلیپ از ایشان تهیه شده که برای تهیه آن می توانید به ID تلگرامی هالوگرام پیام بدید.
Telegram.me/halloo_gram
کانال تلگرام #هالو ...
ادامه ...
آقای یغمایی گرامی لطفا شما نیز در این مورد اطلاع رسانی کنید چون این خبر خیلی باعث نگرانی از سرنوشت این شاعر شد
با تشکر محسن